تبليغاتX
انجمن علمی-دانشجویی مددکاری اجتماعی
انجمن علمی-دانشجویی مددکاری اجتماعی

انجمن علمی مددکاری اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

توانایی تصمیم گیری:

همه ما هر روز در مورد مسائل گوناگون زندگی خود تصمیم گیری می کنیم ولی همیشه تصمیم های ما درست وهوشمندانه نیست.برخی از تصمیم گیری های ما غلط بوده و پیامدهای ناخوشایندی را برای ما ایجاد می کنند. تصمیم گیری مهارتی است که به ما و فرزندان ما کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مشکلات و مسائل زندگی تصمیم بگیریم. این مهارت موجب می شود به طور صحیح تری در مورد اعمال مان تصمیم گرفته و جوانب مختلف کارها،انتخابها و پیامدهاب مثبت و منفی هر یک از آنها را در نظر بگیریم.همچنین تصمیم گیری مناسب و واقع بینانه موجب بالارفتن سطح سلامت روانی ما می شود.تصمیم گرفتن دارای معانی ضمنی متفاوتی است.ما تصور می کنیم که تصمیم گرفتن در لحظات کوچک وکم ارزش تر از هیچ جایگاهی برخوردار نیست.توانایی تصمیم گیری و دارا بودن اطمینان خاطر در تصمیمات از وظایف پدر و مادر،کارمند و هر عضو مسؤلیت پذیر جامعه به شمار می رود.در طول یک روز عادی،ما چندین بار  با شرایطی مواجه می شویم که تصمیم گیری در آنها لازم است و این امر به طور مکرر ادامه دارد.ما انتخاب می کنیم که چه لباسی به تن کنیم،چه چیزی بخوریم،برنامه روزانه خود را طرح کنیم و …

بسیاری از افراد این امور را نا آگاهانه انجام می دهند و اصلاً متوجه نیستند که در حال تصمیم گرفتن هستند.برای عده ای از افراد،شکل تصمیم گیری و اعتماد به تصمیم هایی که اتخاذ کرده اند،امری غریزی به شمار می رود.این دسته از افراد به طور خدادادی از توانایی های بالایی در تصمیم گیری برخوردارند.در مقابل،بعضی از افراد به هیچ وجه از توانایی تصمیم گیری برخوردار نیستند.برای این دسته از افراد حتی کوچک نرین تصمیم گیری ها کاری بسی دشوار و آزار دهنده به شمار می رود.این توانایی اجزایی دارد که عبارت اند از:

v  تصمیم گیری فعال بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می تواند انجام داد تا انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.

v    تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها.

v    تعیین اهداف واقع بینانه.

v    برنامه ریزی و پذیرش مسؤلیت اعمال خود.

v    آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید.

علایم عدم توانایی در تصمیم گیری :

معمولاً به کودکانی که خود را درگیر تصمیم گیری می کنند،مارک ایراد گیر می چسبانیم و تصور می کنیم که نگهداری از این کودکان به این دلیل که فقط به دنبال جلب توجه بزرگتر ها هستند،اندکی مشکل به نظر می رسد.مادر و پدرها باید کمی نگران فرزندانی باشند که حتی توانایی نداراند ناهار مورد علاقه شان را انتخاب کنند و یا نمی دانند در کدام قسمت از ماشین بنشینند.بعضی از کودکان هستند که حتی نمی دانند باید به کدام مداد بنویسند و چه کتابی را بخوانند. بسیاری  از نوجوانان،جوانان و حتی بزرگسالان نیز در نحوه چیدمان مبلمان اتاق با مشکل مواجه هستند یا برای خرید یک دست کت و شلوار ساعت ها و چه بسا روزها وقت صرف می کنند و در آخر به هیچ نتیجه ای نمی رسند.این در حالی است که سایرین تصمیمات مهمی را درمورد زندگی اتخاذ می کنند.معمولاً افرادی که به عدم توانایی در تصمیم گیری دچار هستند تا سنین بزرگسالی متوجه این معضل نمی شود و تصور می کنند که فقط توانایی رسیدن به آرزوها یشان را ندارند . محیط اطراف،عامل مهمی درتصمیم گیری به شمار می رود. به این دلیل که توانایی تصمیم گیری معمولاًجزء خصوصیات  ذاتی انسان ها به شمار نمی رود، ما باید به فرزندان خود آموزش دهیم تا بتوانند نیازهای خود و تصمیم مورد نظرشان را تشخیص دهند و قادر باشند از میان چند گزینه،معقول ترین را انتخاب کنند. نباید تصمیم های کودکان در خانه به غذا،لباس و اسباب بازی محدود شود. اگر بتوانیم این گزینه ها را افزایش دهیم،بالطبع حس کنجکاوی و در نتیجه اعتماد به نفس در تصمیم گیری را در آنها افزایش داده ایم. کودکی که نمی تواند در مورد صبحانه اش تصمیم بگیرد، به طور قطع در آینده با مشکل مواجه خواهد شد. او نمی تواند از بین کره، پنیر و مربا یکی را انتخاب کند پس در آینده چگونه می خواهد در مواجه به مشکلات زندگی جان سالم به در ببرد. با فراهم آوردن راهنمایی های آموزنده، حق انتخاب های سازنده و شرایط منطقی، می توانیم قدرت تصمیم گیری در فرزندان خود را افزایش دهیم . با شروع کردن انتخاب هایی نظیر غذای مورد علاقه برای صبحانه و یا لباس مورد علاقه برای رفتن به مدرسه ،کودک ما کم کم با مقوله تصمیم گیری آشنا شده و رفته رفته با آن سازگاری می شود. پیشنهاد کردن چند غذا، لباس و یا کتاب مختلف، کودک را هدفمند می سازد و از رویارویی با چند گزینه مختلف، احساس سردرگمی نمی کند. شاید هل دادن کودکان به سمت تصمیم گیری اندکی دشوار به نظر برسد، اما باید آنها را وادار به این کار کنیم ، مثلاً چند لباس را پیش روی او قرار دهیم و او را نا خودآگاه به تصمیم گیری وادار کنیم. او می تواند هر کدام از لباس ها را که نمی پسندد از دور خارج کند تا به هدف مورد نظر دست پیدا کند و یا می تواند ویژگی های لباس مورد علاقه اش را مطرح کند تا سریع تر به نتیجه پایانی نزدیک شود. موضوع دیگر این که اگر کودک تصمیم خطرناکی و مخربی گرفت نباید او را محدود کرد. بلکه باید اجازه داد با عواقب احتمالی آن روبه رو شود. اگر تصمیم گرفت که به دلیل سیر شدن، بقیه غذایش را نخورد پس بنابراین جایی برای دسر هم نخواهد داشت. اگر لباس مورد علاقه برادرش را تن می کند، باید خودش آن را بشوید و از این بابت از برادرش عذر خواهی هم بکند. یکی از مهمترین نکات در هنگام تصمیم گیری، دارا بودن اعتماد به نفس بالاست. اگر فرزندان به توانایی های شان در مورد کاری که انجام می دهند، اطمینان نداشته باشند هیچ گاه قادر دخواهند بود به منظور تصمیم گیری مسایل مختلف را موشکافی کنند. لذا باید از توانایی های کودک پشتیبانی کرد و او را به خاطر تصمیم گیری هایش  تشویق کرد.   

عباراتی نظیر : ((انتخاب بلوز آبی کار بی نظیری بود)) یا ((انتخاب تو برای خوردن نان و پنیر برای صبحانه واقعاً عالیه)) این اطمینان خاطر را در ذهن شان بیدار میسازد که آنها هم قادر به تصمیم گیری هستند. بنابراین اگر می خواهیم فرزاندانمان کاملاً مطمئن باشند باید به آنها اجازه داده شود که تصمیمات مختلفی در مورد موضوعات متفاوت بگیرند. یک فرد کم سن وسال باید متوجه شود که در هر لحظه از زندگی باید تصمیم های مهمی بگیرد. انتخاب های نظیر این که : با چه کسی در حیاط بازی کنم، برای صبحانه چه بخورم، همه و همه از مواردی هستند که باید تصمیم های مهمتری را که کودک قرار است در آینده برای زندگی اش بگیرد، طرح ریزی می کند. همین طور باید به او خاطر نشان کرد که سوال کردن و کمک خواستن در مواقع  حساس بلامانع است. اما در عین حال باید تنها براساس عقاید و اعتقادات خود عمل کرد. برایش روشن شود که هر روز تصمیم های زیادی می گیرد و تمام آنها به عنوان تمریناتی برای آمادگی ای که برای سالهای آتی لازم دارد، به شمار می روند. این نکته نیز باید مورد توجه قرار گیرد زمانی که کودک تصمیم خود را می گیرد و برای بیان آن از سمت اتاقش به سوی ما می آید، اگر مکرراً از او ایراد بگیریم و کارهایش را به چشم یک منتقد نگاه کنیم، مسلماً اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و ما نیز از هدف اصلی خودمان که همان ایجاد اطمینان در تصمیم گیری است، دور خواهیم شد. لذا باید به نقاط مثبت تصمیم او نگاه کنیم و انگشت خود را فقط بر روی اشکالات و کاستی های قضیه نگذاریم. با استفاده از عباراتی هم چون : (( بگذار یک انتخاب دیگر داشته باشیم )) یا (( نظرت در مورد یک انتخاب دیگر چیست؟ )) او را به خاطر تصمیمش تشویق کنیم، اما در عین حال زیرکانه او را به سمت انتخاب مجدد رهنمون سازیم و آخر این که اگر فرزندان بتوانند فعالانه در مورد اعمال شان تصمیم گیری کنند، جوانب مختلف انتخابها را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند، مسلماً در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

   

منبع : مجله موفقیت 

 

 

نوشته شده در 87/04/25ساعت 11:56 توسط طاهری| |

مهارت حل مسأله

 

شكست يك راه حل پايان همه راه حل ها نيست ...

 

مسائل و مشكلات بسياري در زندگي وجود دارند كه نيازمند تلاش براي كنار آمدن با آن و حل آنهاست. زندگي بدون مشكل و استرس وجود ندارد و در واقع آنچه در شكل سختي با مشكلات زندگي تجربه مي شود، چهره واقعي و منطقي زندگي است.وجود مشكل در زندگي طبيعي است. هنر زندگي در توانايي و مهارت در حل مشكلات و كنار آمدن با آنهاست. در واقع خوشبختي انسان درآن نيست كه با هيچ مشكل و مسأله اي روبرو نشود بلكه در آن است كه به هنگام رويارويي با آنها توانايي حل آنها را داشته باشد. بعضي از افراد در مقابل كوچكترين مسأله و مشكل دچار ناراحتي و پريشاني مي گردند و قادر به برطرف كردن آن نيستند. اينگونه افراد مستعد انواع آسيب هاي اجتماعي و رواني هستند، افراد ديگري نيز هستند كه با بحران هاي بسيار سختي روبرو مي شوند و توانايي آن را دارند كه با موفقيت آنها را پشت سربگذارند. يكي از دلايلي كه اينگونه افراد را توانمند مي سازد و امكان موفقيت را در بحران ها فراهم مي سازد اين است كه از روش هاي صحيحي جهت حل مسائل استفاده مي كنند.درحاليكه افرادي كه به هنگام رويارويي با مشكلات دچار پريشاني مي شوند فاقد اين توانمندي مي باشند.
اينگونه افراد در صورت وجود مشكل خود را ضعيف يا بي كفايت مي دانند،خود را سرزنش و ملامت مي كنند، بدون تفكر و تحمل و عجولانه عمل مي كنند و يا از مشكل فرار مي كنند و قدرت تفكر در مورد راه حل هاي مناسب تر و سازگارانه تر را ندارند.
از آنجايي كه همه افراد در زندگي خود با مسائل و مشكلاتي روبرو مي شوند ضروري است كه نحوه حل صحيح مشكلات را بياموزند تا بتوانند به طرز مؤثري با اين مسائل و مشكلات برخورد نموده و از بروز مشكلات و مسائل پيچيده تر بعدي پيشگيري نمايند.
در واقع آموزش مهارت حل مسأله يكي از نيازهاي اساسي هر فرد است مخصوصاً براي جوانان و دانشجويان كه با مشكلات و مسائل مختلفي روبرو هستند و چنانچه توانايي حل اين مسائل و مشكلات را نداشته باشند، ممكن است به راه حل هاي ناسازگارانه، ناپخته و حتي مضر رو آورده و مشكل را پيچيده تر از آنچه هست نمايند. (مانند استفاده از مواد مخدر، سيگار، ترك تحصيل و ...)
مهارت حل مسأله يكي از كارآمدترين شيوه مقابله مسأله مدار است و به معني فرايند تفكر منطقي منظمي است كه به فرد كمك مي كند تا هنگام رويارويي با مشكلات راه حل هاي متعددي را جستجو كند و سپس بهترين راه حل را انتخاب نمايد.
اين مهارت در برنامه ريزي هاي مختلف ارتقاء بهداشت روان و پيشگيري از جمله افزايش سازگاري،رويارويي كارآمد با بحران،بهبود روابط اجتماعي،پيشگيري از خود كشي،اعتياد و... استفاده مي شود.


مراحل آموزش مهارت حل مسأله
۱) جهت گيري صحيح نسبت به مسأله
بسياري از افراد ديدگاه منفي نسبت به مشكل دارند. چنين ديدگاهي حاوي افكار غير منطقي ، انعطاف ناپذير و غير واقعي نسبت به مشكل است كه مانع هر گونه اقدام مفيد جهت حل مسأله مي شود. اين افراد هنگام رويارويي با مشكل خود را ضعيف، نالايق، ناتوان و بي لياقت مي شمارند، سعي در اجتناب و فرار از مشكل را دارند و در اين رابطه ممكن است سراغ مواد مخدر، الكل و ... بروند. خود را سرزنش مي كنند كه هر چه بلاست سر من مي آيد، من بدشانس هستم و يا بدون تفكر و تأمل و بدون ارزيابي پي آمد، شروع به اقدام مي كنند.
در اين مرحله به فرد آموزش داده مي شود كه به اصلاح باورهاي غلط پرداخته و توانايي شناخت سالم از مشكلات داشته باشد و آنها را به عنوان يك پديده طبيعي و قابل كنار آمدن بپذيرد و همچنين به فرد آموزش داده مي شود كه از روش تفكر و توقف استفاده نمايد. يعني بجاي اقدام عجولانه و بدون تأمل فرد توقف نموده و فكر كند كه چه اقداماتي بايد صورت دهد تا مشكل برطرف گردد.
۲)تعريف دقيق مشكل
در اين مرحله به طبقه بندي و تعريف دقيق مشكل مي پردازيم. ابتدا فهرستي از مشكلات تهيه شده و سپس مشكلي كه در اولويت است انتخاب شده و مشخص مي گردد كه اين مشكل از كي و كجا شروع شده،دليل آن چه بوده و...دراين مرحله مشكل به صورت دقيق تعريف مي شود.  براي تعاريف كلي چون مشكلات خانوادگي با مشكلات تحصيلي نمي توان راه حل هاي مؤثري پيدا كرد، بلكه مشكل بايد هر چه واضح تر و اختصاصي تر بيان شود مثلاً كنترل بيش از حد والدين، يا اختلاف نظر با استاد.
پس از تعريف روشن و دقيق مشكل، هدف يا اهداف فرد نيز مشخص مي شود. هدف يا اهداف نيز بايد طوري انتخاب شوند كه قابل دسترس باشند مثلاً در مثال اختلاف نظر با استاد، هدف از حل مشكل مي تواند ايجاد رابطه بهتر با استاد باشد و نه اخراج استاد از دانشگاه.
۳)به دست آوردن راه حل هاي متفاوت
پس از مشخص شدن دقيق مشكل، فرد بايد فهرستي طولاني از راه حل هاي مربوط به هدف تهيه كند.
راه حل ها مي بايست تا آنجا كه ممكن است متعدد و زياد باشند. موضوع بسيار مهم در اين مرحله كميت راه حل ها است و نه كيفيت آنها، به همين دليل فرد مي بايست از تكنيك "بارش فكري" استفاده نمايد. يعني فرد ذهن خود را باز بگذارد تا ذهن بدون سانسور هر راه حلي كه بنظرش مي آيد چه خوب، چه بد، چه سازگارانه، چه ناسازگارانه آزادانه بيان كند. اين راه حل ها بر روي كاغذ نوشته مي شوند.
استفاده از روش بارش فكري به اين علت است:
۱- هنگامي كه فرد ذهنش را آزاد مي گذارد ممكن است به راه حل هايي برسد كه در حالت معمول ممكن است اصلاً به آنها نرسد.
۲- فرد در مي يابد كه براي حل مشكلات راه حل هاي بسيار متعددي وجود دارد، چرا كه بعضي افراد فكر مي كنند فقط يك راه براي حل مشكل وجود دارد و اگر آن راه بسته شود آنان شكست خورده اند.

نكته بسيار مهم در اين مرحله فهرست كردن راه حل هاي متعدد بدون ارزيابي آنهاست، قضاوت و ارزشيابي راه حل ها مربوط به مرحله ديگر است و در اين مرحله تأكيد بر كميت است و نه كيفيت.
۴)ارزيابي و انتخاب راه حل ها
در اين مرحله هر يك از راه حل هاي بدست آمده در مرحله سوم مورد ارزيابي قرار مي گيرد. فرد سودمند بودن يا نبودن راه حل ها را براي رسيدن به هدف تعيين شده را ارزيابي نموده و پيامدهاي آن را  باخود و ديگران مورد قضاوت قرار مي دهد.
در اين مرحله مي توان از تكنيك دو ستوني براي هر يك از راه حل ها استفاده نمود. در يك ستون محاسن يك راه حل و در ستون ديگر معايب آن نوشته مي شود. سپس براساس مقايسه اين دو ستون در مورد حذف يا انتخاب راه حل تصميم گيري مي شود.
سئوال هايي نظير:
آيا اين راه حل مرا به هدفم مي رساند؟ آيا براي خودم دردسر ايجاد نمي كند؟ آيا براي ديگران دردسر ايجاد نمي كند؟ پي آمدهاي آن چگونه خواهد بود؟ آيا مناسب با ارزش هاي خودم و جامعه خواهد بود؟ براي انتخاب راه حل هاي مناسب مفيد خواهد بود؟
پس از ارزيابي كليه راه حل ها، راه حل هاي مفيد و سودمند انتخاب شده و اولويت  بندي مي شوند.
۵)اجراي راه حل و بازبيني
در اين مرحله به اجراي راه حلي كه اولويت دارد و مفيد و مناسب است پرداخته مي شود و سپس بعد از اجراي راه حل به پيامدهاي آن راه حل توجه مي شود. چنانچه پي آمد رضايت بخش بود، مشكل حل شده و فرايند حل مسأله پايان مي يابد. چنانچه راه حل مؤثر نبود ،فرد بايد از راه حل هاي ديگري كه در اختيار دارد استفاده نمايد. فرايند حل مسأله زماني پايان مي يابد كه ديگر موقعيت براي فرد مشكل آفرين نباشد و فرد به هدف خود كه قبلاً تعيين نموده بود رسيده باشد.
در اينجا سئوالي كه مطرح مي شود اين است كه اگر اجراي هيچكدام از راه حل ها مؤٍثر نبود چه بايد كرد؟ در اينجا بايد گفت فرايند حل مسأله مجدداً از ابتدا شروع مي شود، احتمالاً اشكالي در جريان هر كدام از مراحل حل مسأله ممكن است وجود داشته باشد. مثلاً ممكن است به خوبي و به دقت تعريف نشده، اهداف غيرمنطقي باشند و ...
مهارت حل مسأله نه تنها به فرد كمك مي كند تا مشكلش را از ميان بردارد بلكه فرد را توانمند مي سازد تا هميشه به يافتن راه حل هاي متعدد و متنوع فكر كند، از انعطاف پذيري فكري برخوردار گردد، قدرت توقف و تأمل بيابد، از اعمال تكانش پيشگيري نمايد، توانايي پيش بيني پيامدها و نتايج احتمالي اعمال خود را بيابد و به سازگاري و انطباق اجتماعي بهتري برسد.
  

 

 

نوشته شده در 87/04/14ساعت 21:4 توسط طاهری| |

 

مهارتهاي زندگي چيست؟

يكي از راه‌هاي پيشگيري از بروز مشكلات رواني و رفتاري ارتقاء ظرفيت روانشناختي افراد مي‌باشد كه از طريق آموزش مهارتهاي زندگي جامه عمل مي‌پوشد. مهارتهاي زندگي عبارت است از مجموعه‌اي از توانايي‌ها كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت و مفيد را فراهم مي‌آورند. پژوهش‌هاي متعدد و گسترده‌اي تأثير مثبت آموزش مهارتهاي زندگي را در كاهش سوء مصرف مواد ، پيشگيري از رفتارهاي خشونت‌آميز ، تقويت اتكا به نفس ، افزايش مهارتهاي مقابله با فشارها و استرس‌ها ، برقراري روابط مثبت و مؤثر اجتماعي و ... نشان داده‌اند.

 

نيازهاي زندگي امروز ، تغييرات سريع اجتماعي فرهنگي ، تغيير ساختار خانواده ، شبكه گسترده و پيچيده ارتباطات انساني و تنوع ، گستردگي و هجوم منابع اطلاعاتي انسان ها را با چالشها ، استرس‌ها و فشارهاي متعددي روبرو نموده است كه مقابله مؤثر با آنها نيازمند توانمندي‌هاي رواني- اجتماعي مي باشد . فقدان مهارتها و تواناييهاي عاطفي ، رواني و اجتماعي افراد را در مواجهه با مسائل و مشكلات آسيب پذير نموده و آنها را در معرض انواع اختلالات رواني ، اجتماعي و رفتاري قرار مي‌دهد .

 

پژوهش‌هاي بي‌شمار نشان داده‌اند كه بسياري از مشكلات بهداشتي و اختلالات رواني عاطفي ريشه هاي رواني اجتماعي دارند از جمله پژوهش در زمينه سوء مصرف مواد نشان داده است كه سه عامل مهم با سوء مصرف مواد رابطه دارند كه عبارتند از عزت نفس ضعيف ، ناتواني در بيان احساسات و فقدان مهارتهاي ارتباطي . مطالعات زيادي دلالت بر آن دارند كه بين عزت نفس ضعيف و سوء مصرف الكل و دارو ( سينگ و مصطفي ، 1994) ، بزهكاري ( دوكزو لورج ،1989) ، بي بندوباري جنسي

( كدي، 1992) و افكار خود كشي ( چوكت ، 1993) رابطه وجود دارد . بنابراين با توجه به مدارك و شواهد علمي و به منظور پيشگيري از بروز آسيب‌هاي اجتماعي مانند خودكشي ، اعتياد ، خشونت ، رفتارهاي بزهكارانه و اختلالات رواني لازم است به موضوع بهداشت رواني و اهميت آن توجه بيشتري شود .

 

از طرفي ماهيت مشكلات رواني اجتماعي به گونه اي است كه مقابله با آن در سطوح بعدي مداخله ( پيشگيري ثانويه و ثالث ) نه تنها هزينه‌هاي قابل ملاحظه‌اي را از نظر نيروي انساني و مسايل مالي بر جوامع تحميل مي‌كند ، بلكه اثر بخشي و كارآمدي آن نيز بسيار محدود و حتي در مواردي ناچيز است . به عنوان مثال بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه وقتي يك شخص وابستگي دارويي ( اعتياد ) پيدا كرد ، در خوشبينانه‌ترين حالت 20 الي 30 درصد موارد احتمال بهبود وجود خواهد داشت و حتي تحت اين شرايط نيز احتمال عود مجدد مشكل وجود خواهد داشت ( كاپلان و سادوك ، 1988؛ تايلور ،1995) .

 

اين واقعيات باعث شده كه صاحب‌نظران و متخصصان حيطه بهداشت رواني در جهان تمام كوشش و توجه خود را حول محور برنامه‌هاي پيشگيري در سطح اول متمركز سازند . به همين منظور برنامه‌هاي پيشگيري هم در سطح عام و با هدف كاهش و كنترل انواع آسيب‌هاي رواني – اجتماعي و هم در سطح خاص و در رابطه با كاهش و كنترل مشكلات خاص ( از قبيل وابستگي دارويي ؛ افسردگي ؛ و ...) در نقاط مختلف جهان طراحي و به مورد اجرا گذاشته شده‌است.

 

مهارتهاي زندگي شامل مجموعه اي از توانايي‌ها هستند كه قدرت سازگاري و رفتار مثبت و كارآمد را افزايش مي‌دهند . در نتيجه شخص قادر مي‌شود بدون اين كه به خود يا ديگران صدمه بزند ، مسئوليت‌هاي مربوط به نقش اجتماعي خود را بپذيرد و با چالش‌ها و مشكلات روزانه زندگي به شكل مؤثر روبه‌رو شود . محققان تأثير مثبت مهارتهاي زندگي را در كاهش سوء مصرف مواد ، استفاده از ظرفيت ها و توانمندي هاي هوشي و شناختي ، پيشگيري از رفتارهاي خشونت‌آميز ، افزايش خود اتكايي و اعتماد بنفس و ... مورد تأييد قرار داده‌اند. به ويژه در كاهش سوء مصرف مواد بر نقش كليدي مهارتهاي زندگي تأكيد مي شود . هم چنين آموزش اين مهارتها به عنوان يك روش عام پيشگيري از آسيب هاي فردي و اجتماعي مورد تأكيد بوده‌است. در مطالعه اسميت (2004) نشان داده شد كه آموزش مهارتهاي زندگي به‌طور قابل توجهي منجر به كاهش مصرف الكل و مواد مخدر در جوانان مي‌گردد. اسميت و گري (2005) نيز نشان دادند آموزش مهارتهاي زندگي اثر معني‌داري بر توانائيهاي رهبري و مديريت در جوانان دارد. فرايند نقش مهارت‌هاي زندگي در ارتقاي بهداشت روان را به شكل زير مي‌توان نشان داد :

 

يادگيري موفقيت آميز مهارتهاي زندگي ، احساس يادگيرنده را در مورد خود و ديگران تحت تأثير قرار مي دهد و علاوه بر اين كسب اين مهارتها نگرش ديگران را نيز در مورد فرد تغيير مي دهد . به همين خاطر كسب مهارت هاي زندگي هم شخص را تغيير مي دهد و هم محيط را ، و اين اصل دو سويه ، ارتقاي بهداشت روان را شتابي دوچندان مي بخشد .

 

موارد كاربرد مهارت هاي زندگي :

 

الف ) افزايش سلامت رواني و جسماني

 

1- تقويت اعتماد به خويشتن و احترام به خود

 

2- تجهيز اشخاص به ابزار و روش‌هاي مقابله با فشارهاي محيطي و رواني

 

3- كمك به تقويت و توسعه ارتباطات دوستانه ، مفيد و سالم

 

4- ارتقاي سطح رفتارهاي سالم و مفيد اجتماعي.

 

ب) پيشگيري از مشكلات رواني ، رفتاري و اجتماعي شامل پيشگيري از :

 

1- مصرف سيگار و سوء مصرف مواد مخدر

 

2- بروز اختلالات رواني و مشكلات رواني – اجتماعي

 

3- خودكشي در نوجوانان و جوانان

 

4- رفتارهاي خشونت‌آميز

 

5- شيوع ايدز

 

6- بي‌بند و باري جنسي

 

7- افت و كاهش عملكرد تحصيلي

 

مهارتهاي 10 گانه زندگي عبارتند از:

 

خودآگاهي - روابط بين فردي -ارتباط -تفكر نقادانه -تفكر خلاق -تصميم‌گيري -حل مسئله - مقابله با فشار -مقابله با هيجان‌هاي ناخوشايند -هم‌دلي

 

نوشته شده در 87/04/11ساعت 21:5 توسط طاهری| |